a white-collar job
/ə ˌwaɪt ˈkɑːlər dʒɑːb/
شغل اداری
از جان مایه گذاشتن؛ جان کندن
To work extremely hard for a long time.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
My mother worked her fingers to the bone to raise us.
مادرم برای بزرگ کردن ما از جان مایه گذاشت.
I've worked my fingers to the bone on this project.
روی این پروژه حسابی جان کندهام.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تأکید بر زحمت طولانی و طاقتفرسا.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
work your finger to the bones
work your fingers to the bone
fingers جمع و bone مفرد است.