keep your head above water
/kiːp jʊr hed əˈbʌv ˈwɔːtər/
بهسختی از پس مشکلات (بهویژه مالی) برآمدن
همینطوری و بدون فکر قبلی؛ فیالبداهه
Said when you answer without checking or thinking carefully.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Off the top of my head, I'd say about fifty people came.
همینطوری بخواهم بگویم، حدود پنجاه نفر آمدند.
I can't give you the exact figure off the top of my head.
نمیتوانم همینطوری و بدون نگاه کردن عدد دقیق را بگویم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی پاسخی تقریبی میدهید و میخواهید بگویید هنوز بررسی نکردهاید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
from the top of my head
off the top of my head
این اصطلاح با off شروع میشود، نه from.