پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

a cash cow

/ə kæʃ kaʊ/uh KASH KOW

منبع درآمد مطمئن و پرسود

تعریف انگلیسی

A product or business that produces steady profit.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The subscription service has become the company's cash cow.

    سرویس اشتراک به منبع درآمد اصلی شرکت تبدیل شده است.

  2. Tourism is the region's cash cow.

    گردشگری گاو شیرده اقتصاد منطقه است.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در کسب‌وکار برای محصول یا بخش پرسود.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • a cash cow business product

    a cash cow

    خود cash cow اسم است و به کلمه‌ی اضافی نیاز ندارد.