there are plenty of fish in the sea
/ðer ɑːr ˈplenti əv fɪʃ ɪn ðə siː/
آدم که قحط نیست
آدم مهم در جای کوچک
Someone important only within a small group or place.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
In his hometown he was a big fish in a small pond.
در شهر خودش آدم مهمی بود، اما فقط در همان جای کوچک.
She left the small firm because she was tired of being a big fish in a small pond.
از شرکت کوچک رفت چون از مهم بودن در جای کوچک خسته شده بود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای مقایسهی اهمیت فرد نسبت به اندازهی محیطش.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a big fish in a little pool
a big fish in a small pond
شکل ثابت اصطلاح small pond است.