پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

get off

/ɡet ɔːf/get AWF

پیاده شدن؛ کار را تمام کردن

تعریف انگلیسی

To leave a bus or train, or to finish work.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Get off at the next stop.

    ایستگاه بعدی پیاده شو.

  2. What time do you get off work?

    چه ساعتی کارت تمام می‌شود؟

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای وسایل نقلیه‌ی عمومی و پایان کار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get off the car

    get out of the car

    برای ماشین از get out of استفاده می‌شود.