with respect to
/wɪð rɪˈspekt tuː/
در خصوص؛ از نظرِ
برای نمونه
Introducing an example.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Some languages, for instance Finnish, have many cases.
بعضی زبانها، برای نمونه فنلاندی، حالتهای دستوری زیادی دارند.
For instance, the first trial used only adults.
برای نمونه، آزمایش اول فقط بزرگسالان را شامل میشد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در گفتار و نوشتار، برابر با for example.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
for instance of Finnish
for instance, Finnish
بعد از for instance مستقیماً مثال میآید.