پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

for instance

/fər ˈɪnstəns/fer IN-stunss

برای نمونه

تعریف انگلیسی

Introducing an example.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Some languages, for instance Finnish, have many cases.

    بعضی زبان‌ها، برای نمونه فنلاندی، حالت‌های دستوری زیادی دارند.

  2. For instance, the first trial used only adults.

    برای نمونه، آزمایش اول فقط بزرگسالان را شامل می‌شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در گفتار و نوشتار، برابر با for example.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • for instance of Finnish

    for instance, Finnish

    بعد از for instance مستقیماً مثال می‌آید.