fall for
/fɔːl fɔːr/
عاشق شدن؛ گول خوردن
To fail to keep up with others or with a schedule.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He fell behind after missing two weeks.
بعد از دو هفته غیبت عقب افتاد.
We're falling behind on the payments.
در پرداختها عقب افتادهایم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در درس، کار و پرداختها.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
fall behind of the schedule
fall behind on the schedule
بعد از fall behind از on یا with استفاده میشود.