in contrast
/ɪn ˈkɑːntræst/
در مقابل؛ برخلاف آن
در نتیجه
Introducing a result of what was just stated.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Funding was cut; consequently, the study stopped.
بودجه قطع شد؛ در نتیجه، مطالعه متوقف شد.
Consequently, we recommend a longer trial.
در نتیجه، آزمایش طولانیتری را پیشنهاد میکنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در نوشتار علمی و گزارش، برای بیان پیامد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Consequently of the cut, the study stopped
Consequently, the study stopped
این قید به حرف اضافه نیاز ندارد.