a notice period
/ə ˈnoʊtɪs ˈpɪriəd/
مهلت اطلاع پیش از ترک کار
تعدیل شدن
To lose your job because the role is no longer needed.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Forty staff were made redundant.
چهل کارمند تعدیل شدند.
He was made redundant after the merger.
بعد از ادغام تعدیل شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ از دست دادن شغل بدون تقصیر شخص.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
be made redundancy
be made redundant
صفت درست redundant است.
be laid off
در آمریکا be laid off رایجتر است.